![]() |
![]() |
|
| دوست داشتنی |
|
عشق یعنی
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط حمید |
|
|
دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط حمید |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط حمید |
|
|
من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نكني و ببيني كه سايه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداري تنهايي. ولي اكنون تو رفته اي ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من اين است كه من شاهد رفتن تو هستم ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 1:34 بعد از ظهر توسط حمید |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط حمید |
|
||||
|
چرا اون منو نمیخواد؟!... چرا پیشم نمیاد؟! چرا از اشک چشمام دلش به رحم نمیاد؟!.....
چرا اون منو نمیخواد؟!... چرا پیشم نمیاد؟! چرا از اشک چشمام دلش به رحم نمیاد؟!.....
آخه اون که پناه منه، اونکه تکیه گاه منه واسه چشماش می میرم، آخه این گناه منه
یه روز دستام توی دستاش بود یه روز عشقم دو تا چشماش بود
حالا این منم که درگیر یه دیوونه به زنجیرم
چرا اون منو نمیخواد؟!... نمی خواد.... چرا پیشم نمیاد؟! نمیاد.... چرا از اشک چشمام چرا چراااا؟!.... دلش به رحم نمیاد؟!.....
من به تو حق میدم آره ولی چیزی نگو تو عاشقش شدی ولی واسش مهم نبود
نمی تونم بگم فراموش کن منم مثل تو بودم اون وفادار نبود منم وفادار نموندم
الآن مدت زیادی می گذره از قطع رابطه ولی نمی دونم کی باعثه یا کدوم حادثه؟!...
هست دلیل اصلی رفتنش از پِیشم امان از ابهامات دارم دیوونه میشم
پس عاقبت نداره درگیر عاشقی شدن چه گلی به سرم زدن منی که عاشق شدم؟!....
منی که حاضر شدم بگذرم از همه چیز به خاطر کسی که شد زیباتر از هر چیز
پس چیزی نگو چه چیزی بگه چه چیزی نگه با اینکه می دونم دلت واسه صداش تنگه
فراموش کن کسی که هرگز به دست نمیاد بدست بیار کسی که هرگز نمیره از یاد
چرا اون منو نمیخواد؟!... چرا از اشک چشمام؟!.....
چرا اون منو نمیخواد؟!... نمی خواد.... چرا پیشم نمیاد؟! نمیاد.... چرا از اشک چشمام چرا چراااا؟!.... دلش به رحم نمیاد؟!.....
آخه اون که پناه منه، اونکه تکیه گاه منه واسه چشماش می میرم، آخه این گناه منه
یه روز دستام توی دستاش بود یه روز عشقم دو تا چشماش بود
حالا این منم که درگیر یه دیوونه به زنجیرم م م م م م ....
چرا اون منو نمیخواد؟!... چرا پیشم نمیاد؟! چرا از اشک چشمام دلش به رحم نمیاد؟!.....
چرا اون منو نمیخواد؟!... چرا پیشم نمیاد؟! چرا از اشک چشمام دلش به رحم نمیاد؟!.....
چرا اون منو نمیخواد؟!... چرا پیشم نمیاد؟! چرا از اشک چشمام دلش به رحم نمیاد؟!.....
چرا اون منو نمیخواد؟!... چرا پیشم نمیاد؟! چرا از اشک چشمام دلش به رحم نمیاد؟!.....
چرا اون منو نمیخواد؟!... چرا پیشم نمیاد؟! چرا از اشک چشمام دلش به رحم نمیاد؟!.....
چرا اون منو نمیخواد؟!... چرا پیشم نمیاد؟! چرا از اشک چشمام دلش به رحم نمیاد؟!.....
چرا اون منو نمیخواد؟!... چرا پیشم نمیاد؟! چرا از اشک چشمام دلش به رحم نمیاد؟!.....
چرا اون منو نمیخواد؟!... چرا پیشم نمیاد؟! چرا از اشک چشمام دلش به رحم نمیاد؟!.....
چرا ااااااااااااااااااااااااااااااا؟!........... . . . . . . . . . . . .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط حمید |
|
|
" دلمو ازت می گیرم برو هرجا که دلت خواست دیگه هیچ خیالیم نیست وقتشه آخر حرفات.... "
اگه سوختی اگه ساختی، اگه برده بودی باختی هم می سوزی هم می بازی
دل من سر به هوا بود ولی آزاد و رها بود بی خیال از همه دنیا از غم و غصه جدا بود
تا که دون پاشیدی بردیش دزدکی پیشت نشوندیش می دونستی موندنی نیست، چرا زود پس نیاوردیش؟!....
با خودت بردی به هرجا گفتی که برات عزیزه می بینی که تیکه تیکه است خورد شده داره می ریزه
یه تیکه گریه و تلخه، یه تیکه شادی و خنده اما پیش هم پیچیدن همه احساس یه درده
" دلمو ازت می گیرم برو هرجا که دلت خواست دیگه هیچ خیالیم نیست وقتشه آخر حرفات.... "
" دلمو ازت می گیرم برو هرجا که دلت خواست دیگه هیچ خیالیم نیست وقتشه آخر حرفات.... "
" دلمو ازت می گیرم برو هرجا که دلت خواست دیگه هیچ خیالیم نیست وقتشه آخر حرفات.... "
دلمو ازت می گیرم که بسازمش دوباره این دفعه پرش نمیدم که بشه باز تیکه پاره ه ه ه ه ه.... . . . . . . .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 8:44 بعد از ظهر توسط حمید |
|
|
دم دم عیسی است گرنیست هیچ باک نیست می نویسم بر مزار عاشقان شهر عشق که شماها زنده اید و ما مرده ایم زنده بودن نه نفس کشیدن است که شما در یادها هستی ما خفته ایم یا که نه می دهم نامه به عاشقان غریب ما غریبی که در میان یاران گم شدیم درد در سینه ما و ز عشق غافل شدیم برس بر فریاد ما ای کلید زندان گناه ای مرگ با تو ام برس بر داد ما
در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در می زند در را گشودم روی او دیدم غم است در می زند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با آن همه بیگانگی هرشب به من سر می زند
خدایا بارها گفته ام بازم می گویم ای کاش به آدمیان بیاموختی که عشق یعنی عبادت ای کاش می دانستند که عاشق یعنی.................... ای کاش می دانستند عشق یک کلمه یک حرف نیست عشق یعنی زیباترین چیزی که خدا به آدمی داد عشق و من عاشقم عاشق عشق گرچه تنهایم چون عشق یعنی تنهایی عشق عشق عشق
تو چه کسی هستی که تا شمع تو را دید خاموش شد این دل دیوانه من مدهوش شد
دوست دارم ای عشق همیشگی ای.........
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 8:28 بعد از ظهر توسط حمید |
|
![]() دلم مي خواد كه ازسرمحبت
به عشق من بدين جواب مثبت ![]() توقلب هيچكي عشق بي ريانيست حجب و حيا تو چشم آدمهانيست ![]() پرنده پر كلاغه پر صفا پر صداقت از وجود آدمها پر ![]() ما توي صحبت رك و راستيم داداش عشق اگر اين ما نخواستيم داداش ![]() آدم و توفكر و خيال گذاشتن وقت قرارآدم و قال گذاشتن ![]() چقدر مونده بي حساب و كتاب نامه ي لاي كتابمون بي جواب ![]() چقدر وعده هاي بي سرانجام
چقدر توي كوچه عرض واندام ![]() چقدر حرفهاي عاشقانه چقدرآه و ناله ي شبانه ![]() چقدر گريه هاي توي پستو .چقدر وصف خط و خال وابرو ![]() چقدر خوابهاي خوب و شيرين چقدربعد خواب ناله و نفرين ![]() خلاصه عشق و عاشقي همين هاست اما تو تعريفش هميشه دعوا است ![]() اگر دلت تپيد و لايق شدي عزيز من بدون كه عاشق شدي ![]() بلا به دور از اين دلهاي عاشق كه جمعه عاشقند و شنبه فارغ ![]() گذاشته روي ميز من يه پوشه كه اسم عشقهاي بنده توشه ![]() گذشت دوره اي كه ماه يكي بود. خدا و عشق آدما يكي بود ![]() نگاه عاشقانه بي فروغه .اگرميگم دوست دارم دروغه ![]() بازم همون دوره ي بي سواتي
قربون اون حرفهاي عشق لاتي ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط حمید |
|
![]() من ساليان سال در بدر به دنبال عشق گشته ام من تمام سرزمينهاي دور را در جستجوي عشق زير پا گذاشته ام من در پس کوچه هاي عاشقي دلم را ، رد تک تک خانه ها يش جا گذاشته ام من در تاريکي شبهاي تنهايي از همه اين کوچه ها گذشته ام من چه غزلهاي عاشقانه براي عشق سروده ام من آتش عشق را ، در دل همه عشاق افروخته ام من خوشه عشق را به گيسوي دختران زيبا آويخته ام من جرعه جرعه شراب عشق را ، با تو نوشيده ام من چه شبها به ياد عشق تو تا به سحر گريسته ام من در زندان تنهايي بدون عشق افسرده ام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط حمید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/02/01 - 86/02/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 |
|
RSS
|